76

حال گل

گفت: احوالت چطور است؟
گفتم‌اش: عالی است؛
مثل حال گل!
حال گل در چنگ چنگیز مغول!

– قیصر امین پور

14 دیدگاه برای “76”

  1. دوست خوبم سلام . مهمترين مزيت وبلاگت به نظر من كوتاه نوشتن است.
    من كه از ديدن اين متن هاي كوتاه لذت مي برم . فكر كنم اين بار سومه كه
    واست كامنت مي زارم ولي بي جواب موندم با ما حال نمي كني مگه !!!!
    در ضمن من فكر مي كنم به يك بار اومدنش مي ارزه !!!

    راستی قالب جدید مبارک بازم روش کار کن !!!!!!!!

  2. در اوج شادماني
    در قله غرور
    در بهترين دقايق اين عمر نابپاي
    در لذت نوازش برگ و نسيم صبح
    در لحظه نهايت نسيان رنجها
    در لحظه اي كه ذهن وي از ياد برده است
    خوف تگرگ را
    كز شاخسار باغ جدا كرده برگ را
    ناگاه
    غرنده تر ز رعد و شتابنده تر ز برق
    احساس مي كند
    چون پتك جانگدازي اين پيك مرگ را ………عالی بود.اون شعر امین پورو خیلی دوست دارم…حال گل در دست چنگیز مغول…..

  3. عاقبت از دوري تو

    سردي شبنم را با تمام وجود احساس مي كنم

    رويش بي ساقه گل را

    در پرتو خورشيد جستجو مي كنم

    عاقبت بياد گلهاي عاشق

    هر صبح و شام دعا خواهم كرد

  4. سلام نقطه سر سطر زندگی خوب است
    اگر چه با دل غمگین اگر چه در بن بست
    همین که دل به نگاه تو داده ام زیباست
    تمام حادثه زنده ماندنم این است……..
    از آشنایی باشما خوشحال شدم _ موفق باشی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 33 = 37

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.