71

کارت‏‌ها را که پخش می‌کنند
آس دل به من می‏‌افتد
می‏‌گذارم‌اش کنار
و شروع به بازی می‌‏کنم
متقلب شناخته می‏‌شوم
و مرا بازنده می‏‌کنند
آس دل را از من می‏‌گیرند
کارت‏‌ها را باز پخش می‌‏کنند
می‏‌دانم خواهم باخت
بازی می‌‏کنم
بی‏‌تفاوت
می‏‌بازم
آس دل هنوز باقی مانده است…

– ناشناس

18 دیدگاه برای “71”

  1. سلام پاییز جونم

    آس دل رو باید همیشه همون کنار نگهش داری …

    دل هر کس دل نیست
    قلب ها زآهن و سنگ
    قلب ها بی خبر از عاطفه اند ! …

    شاد و پیروز باشی .

  2. ميگن نازي چرا اين همه از غم ميگي

    از تنهايي و دل پريشوني ميگي

    ميگم مگه دروغ ميگم

    هر چي كه هست عين حقيقت

    مثل خود تو ، پر از واقعيت

    ميگي من ؟ منو دروغ

  3. سلام ! نبینم بازی رو ببازی نازنین .از من میشنوی آس دل را هیچ وقت کنار نذار …. یا حق !

  4. در ميان خلق سر در گم شدم

    عاقبت آلوده مردم شدم !

    بعد از اين با بي کسي خو مي کنم

    هر چه در دل داشتم رو مي کنم !!

  5. زندگی مان بازیچه ایست:

    روز اول ساختیم
    روز دوم باختیم
    روز سوم همه درورش انداختیم!!!

    سرزنده باشی

  6. هم میهن گرامی،سایت زیر را با تفكر بخوانید و سپس با ارسال و چاپ اعلامیه های مربوطه بین دیگر میهن دوستان ایرانی ،بدینوسیله گامی مثبت در جهت ازادی ایران و ایرانی از چنگال بیگانگان عرب مسلك برداشته و با باوری محكم به ایرانی سربلند با اینده ای پر افتخار،مشتی جانانه به دهان اخوندهای ایرانی سثیز و زن ستیز بزنیم . ۲۶ خرداد ساعت ۱۰ بامداد با قیام ملی و همه گیر مردم دلاور ایران بدور از هر گونه دگراندیشی و اختلافات مسلكی روز پایان حكومت ظالم و اهریمنی اسلامی است شادی نزدیك است٫شادی نزدیك است٫شادی نزدیك است۱۰۰٪ بدون هیچگونه شك و اگر
    پاینده ایران و نا بود باد اهریمنان سیه دل و بد اندیش جنایت كار.l

    http://www.geocities.com/ramtini/ettehad.html

  7. سلام
    …………
    و من اکنون چه غريبم اينجا مثل يک قطره آب مثل يک تکه ابر مثل يک برگ که رها شد در باد و چه اينجا سرد است مثل احساس درختي که دلش سوخته است مثل مرغي که جامانده ز کوچ مثل دستان کسي که ندارد احساس و چه سخت است دراينجا ماندن وبگويي که زمان چه عذاب آور وحول انگيز است و چه خوب است که احساس کني که کسي هست که يادت با اوست و شب و روز دلت همره اوست و چه زيباست اگر فکر کني منتظر بايد بود تا که او برگردد….
    بدروووود

  8. من باهات قهرم……………. نظرمم نمیگم……………چرا آپ کردی نگفتی بیام…….مگه قرار نبود خبرم کنی/

  9. ببین تو بینهایت زیبا مینویسی باور کن…از حوندن شعرهات لذت میبرم گاهی چند بار میخونمشون..مثل همین آخری..

  10. سلام .قشنگ بود . بازی میکنم و میبازم بی مهابا . میدانم که باخت چیز خوبی نیست . سعی نمیکنم که نبازم چون دوست میدارم که اینگونه شناخته شوم که چیزی برای باخت ندارم . ولی خودم هم میدانم که دلی دارم که آن را به این ارزانی نخواهم باخت . سر بزنی خوشحال میشم . تا درودی دوباره بای بای

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

37 + = 47

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.