64

هر روز هزار بار می‌ميرم
هزار بار گريه می‌كنم
و برای تظاهر در حضور ديگران
هيچ چاره‌ای جز نوشتن ندارم
چشمانم از بس باريده‌اند
ديگر توان زندگی ندارند
چرا اينقدر درمانده شده‌ام…

– ناشناس

13 دیدگاه برای “64”

  1. سلام
    چرااینقدر احساس یاس میکنی عزیزم.واقعا زندگی ارزش اینهمه غصه خوردن داره.بخند که دنیا بروت بخنده

  2. مشت مي كوبم بر در
    پنجه مي سايم بر پنجره ها
    من دچار خفقانم ؛خفقان
    من به تنگ آمدهام از همه چيز
    بگذاريد هواري بزنم ،
    آي………
    سلام.مثل هميشه قشنگ بود.خوش باشيد

  3. سلام
    وقتی به وبلاگت سر می زنم واقعا کم میارم
    انقدر قشنگه که نمی دونم چی باید بگم

  4. سلام
    یه مطلب در مورد تجارت اینترنتی نوشته ام برای بچه های وبلاگ نویس
    شاید شما به این مطلب اعتقاد نداشته باشید ……….به نظر من مطلب رو بخونید و توجه داشته باشید
    که فرصت در زندگی اندک است
    در ضمن ما اماده تبادل لینک با شما هستیم اگه یاهو 360 یا اورکات خواستید خبرم کنید

  5. سلام
    قشنگ بود
    با مغزهایی به وسعت هیچ
    به تحلیل ابدیت برخاسته ایم
    خدایی آفریدیم
    که هیچمان را پوچ کند
    هیچ پوچ گشت و خدا جاودانه.
    من نمی فهمم
    کسی را پیدا نکردم در موردش توضیح بده.اگه زحمتی نیست میشه بگید معنیش چیه؟
    ممنون میشم

  6. سلام شما دوست فاطمه هستید
    وبلاگ قشنگی دارید واقعا می گم
    دوست دارم بیشتر با شما آشنا بشم حتما بیایید پیش من
    در پناه خدا

  7. دقیقا مثل من
    هیچکس نمی فهمه پشت هر خنده ام قطره های اشک سیلاب وار می باره
    شاید یک نفر فقط بدونه
    که دیگه از دست اون هم کاری بر نمی یاد.
    ما همه مثل هم هستیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 6 = 7

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.