63

چه تكرار غم انگيزی درون صدايت موج می‌زند
و من تنها در كلبه‌ی خاموش و سرد نشسته‌ام و به نگاه تو می‌انديشم
و به كوچ پرندگان مهاجر كه به دنبال تو می‌گردند
كاش می‌شد بگويی كه پيراهن سپيدت را به زخم بال كدام چلچله بسته‌ای…

– ناشناس

9 دیدگاه برای “63”

  1. من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است….
    بیا ای خسته خاطر دوست…قدم در راه بی برگشت بگذاریم!ممنون از لینک!

  2. کاش بر ساحل رودی خاموش
    عطر مرموز گیاهی بودم
    چون بر انجا گذرت می افتاد
    به سرا پای تو لب می سودم
    منم آپ کرده یه سر به ما بزن

  3. مضطربم…می ترسم …
    ولی با اینکه هم مضطربم و هم می ترسم
    با تو تا آخر دنیا می آیم
    و در کنار گفتگویی ساده
    با تو می نشینم
    و می گویم : برایت آب آورده ام .. آیا تو تشنه نیستی !؟

  4. هم میهن گرامی،سایت زیر را با تفكر بخوانید و سپس با ارسال و چاپ اعلامیه های مربوطه بین دیگر میهن دوستان ایرانی ،بدینوسیله گامی مثبت در جهت ازادی ایران و ایرانی از چنگال بیگانگان عرب مسلك برداشته و با باوری محكم به ایرانی سربلند با اینده ای پر افتخار،مشتی جانانه به دهان اخوندهای ایرانی سثیز و زن ستیز بزنیم . ۲۶ خرداد ساعت ۱۰ بامداد با قیام ملی و همه گیر مردم دلاور ایران روز پایان حكومت ظالم و اهریمنی اسلامی است ۱۰۰٪ بدون هیچگونه شك و اگر
    پاینده ایران و نا بود باد اهریمنان سیه دل و بد اندیش جنایت كار.l http://www.geocities.com/ramtini/ettehad.html

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

8 + 2 =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.