5

دفترچه خاطراتم را باز می‌‏کنم
نم‏ی‏‌دانم چه باید بنویسم
برای چه باید بنویسم
از تو می‌‏نویسم
از تویی که لحظه به لحظه در کنارم بودی
در شادی‏‌هایم
در غم‏‌هایم
دیگر نیستی؟
چرا
در خواب‏‌هایم
در رویاهایم
کنار ساحل نشسته‏‌ام
روی صندلی
در کنار تو
چشمانم را می‏‌بندم
باز می‏‌کنم
دیگر نیستی
در امواج اقیانوس غرق می‌‏شوم
از دوردست نظاره‌‏گر من هستی
به زیر آب‏‌ها فرو می‌‏روم
بلند می‏‌شوی و می‌‏روی
اقیانوس آرام می‌‏شود
و من برای همیشه از ذهن تو پاک می‌‏شوم…

– ناشناس

5 دیدگاه برای “5”

  1. تصويرم قايقي شكسته است
    بر موجهاي آيينه چشمت
    نام تو رازي است
    اي كاش بتوانم با دستهاي عاشقم
    نام تو را بر
    پيشاني آسمان بنويسم
    چه فتنه بود كه
    حسن تو در جهان انداخت
    كه يكدم
    از تو نظر بر نميتوان انداخت

    به تو عزیزم با مهر……

  2. سلام
    زندگی همینه پر از فراز و نشیب
    امیدوارم کسی باشه که در این شرایط سخت کنارتون باشه
    همشه شاد باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

83 + = 93

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.