43

دیشب وقتی باران سردی می‌بارید
عکس‌ات را در دستم نگاه می‌کردم
وقتی گل‌هایی که داده بودی را بوییدم
چشمانم پر از اشک شد
وقتی عکس‌ات را در آتش انداختم
آهنگ جدایی را گوش می‌دادم
نتوانستم قلم را در دستم بگیرم
زمانی که می‌خواستم نامه‌ی خداحافظی را بنویسم…

5 دیدگاه برای “43”

  1. دورود/

    نگران نباش دوست من …

    امثال این دیوانه ای که قبل از من سعی کرده محیط خوب وبلاگت رو آلوده کنه فراوان هستند … به راحتی متن مستخرج از شعور این شبه آدم رو پاک کن و در دل به حماقت این دست دیوانگان بخند .

    ما یک پاییزه داریم در میانمان ( ما منظور من و دوستانمان ) .. با دیدن کامنت شما در جایی تعقیب کردم ببینم همون هستی یا نه ..
    نبودید .. اما از دیدین و مطالعه وبلاگ زیباتون خوشحال شدم …
    وقت خوش ./././././././././.

  2. راستی فراموش کردم … حتما در مورد این کامنت بالایی با مدیران بلاگفا مطرح کن …. به وبلاگ گزیده بلاگستان فارسی هم خبر بدی بد نیست … لینکش تو وبلاگ اکثر بچه ها هست .

  3. راستی فراموش کردم … حتما در مورد این کامنت بالایی با مدیران بلاگفا مطرح کن …. به وبلاگ گزیده بلاگستان فارسی هم خبر بدی بد نیست … لینکش تو وبلاگ اکثر بچه ها هست .

  4. سلام
    واقعا متاسفم برای کامنت بالایی
    این جور آدمها مایه سر افکندگی یک نسل هستند …
    فکر میکنم مهم دوستانی باشن که همدرد و همراز تو هستن !
    دلگیر نباش پاییز خوبم

  5. سلام دوست من.امروز شروع خوبی نبود خیلی ناراحت شدم وقتی کامنت اول رو دیدم خواستم نظر بدم اما ترسیدم مجاورت ان اسم شیطانی باعث بیماری او به من بشه دوست من این انسانها یا به قول دوستمون شبه ادمها موجودات قابل ترحمی هستند به دل نگیر .فقط دعا کن خدا او را به سپیدی ها رهنمون باشد. آمین.
    ——

    پاهای لرزان من کشان کشان تا پای چوبه دار ميرود عرق شرمساری را بر پيکر چوبه دار ميبينم. لحظه لحظه من است سکوت حاکم مطلق , بی عدالتی مجری قانون و من …. شايد آغازی باشد.اما مرگ حقيقت , تولد نفرت است.و آدم هايی که مرا نشان ميدهند مترسکهای ساکت ذهن پر هياهوی يك بيگناه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 1 = 3

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.