416

گفت: خیلی می‌ترسم!
پرسیدم: چرا؟
گفت: چون از تهِ دل خوشحالم؛ خوشحالیِ این شکلی، وحشتناک است!
پرسیدم: چرا؟!
گفت: وقتی دستِ سرنوشت بخواهد چیزی را از تو بگیرد، می‌گذارد این‌طور خوشحال باشی…

کتاب: بادبادک‌باز
نویسنده: خالد حسینی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

3 + 7 =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.