39

چه دلتنگ می‌نوازد
زیر آوار غروب، کوچه را خلوت باد
و چه دلگیر می‌سراید
رخوت شکسته آینه‌ها را
با غمی که در دلش
رسوب کرده است
زخمی تنهاترین پنجره‌ها

– ناشناس

3 دیدگاه برای “39”

  1. دلتنگی ها چه سخت ما را به خود وا می دارند
    و چه غمناک من را
    تو را
    و هنوز را می سرایند…
    دلتنگی را به پاهای باد بسپار و خود را به گلهای مهربانی امنیت ده
    روزگار بس ناجوانمردانه
    ما را به آغوش دلتنگی سپرده
    دلتنگی بس حس غریبیست و…

  2. با کدام بال می توان از زوال روزها و سوزها گریخت با کدام اشک می توان پرده بر نگاه خیره زمان کشید با کدام دست می توان عشق را به بند جاودان کشید با کدام دست……………………..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 67 = 73

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.