37

حرفی را بزن که بتوانی بنویسی
چیزی را بنویس که بتوانی امضا کنی
و نوشته‌ای را امضا کن که بتوانی به آن عمل کنی…

– ناشناس

10 دیدگاه برای “37”

  1. ما چون دو دريچه ، رو به روي هم
    آگاه ز هر بگو مگوي هم
    هر روز سلام و پرسش و خنده
    هر روز قرار روز آينده
    عمر آينه ي بهشت ، اما … آه
    بيش از شب و روز تيره و دي كوتاه
    اكنون دل من شكسته و خسته ست
    زيرا يكي از دريچه ها بسته ست
    نهمهر فسون ، نه ماه جادو كرد
    نفرين به سفر ، كه هر چه كرد او كرد

    اخوان ثالث

  2. سلام
    عالی بود!این خصلت با مراماس که یا چیزی رو نمی پذیرن یا تا آخرش هستن.
    خوشحال میشم که به من سر بزنی و نظرت رو در مورد نوشته هام بگی.

  3. ماه بالای سر آباديست …
    اهل آبادی در خواب ،
    روی اين مهتابی خشت غربت را می بويم ،
    باغ همسايه چراغش خاموش ،
    من چراغم خاموش ،
    سايه هايی از دور مثل تنهايی آب ، مثل آواز خدا پيداست .
    نيمه شب بايد باشد ،
    دب اکبر آن است : دو وجب بالاتر بام .
    ياد من باشد هرچه پروانه که می افتد در آب ، زود بردارم ؛
    ياد من باشد کاری نکنم که به قانون زمين بربخورد ؛
    ياد من باشد تنها هستم :
    ماه بالای سر تنهاييست …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

6 + 2 =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.