363

هذیان در ۹۹ درجه

غرقه در خواب فراموشی درد
و در اوج لذت
ناگهان می‌یابم
که سرانجام شبی-شامگهی خواهم مرد
و در این روزن تاریک خیال
هیچ
جز آن خلاء سرد زمستانی نیست
آری آری ز سحرگه تا شام
خنده‌ی خسته و شوم شیطان
به قدم‌های من است
و به لکنت‌هایی است
که بشر از پی ادراک جهان آورده است
و هم اکنون دیگر
دست ما رو شده است…

– ارشیا س.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

7 + 2 =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.