361

پاییز اتفاق زردی‌ست [با کمی تغییر]

پاییز
به خیابان می‌آید
با من قدم ‌می‌زند
و من
قهوه را
تلخ‌‌تر
می‌نوشم
پاییز به بستر من می‌آید
در یک عصر خرفت
و من
احساس می‌کنم
پاییز
ابرها را به من نزدیک‌تر می‌کند…

– مجتبی اصغری فرزقی (کیان)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

48 + = 57

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.