348

شام آخر

ما خسته بودیم و گرسنه
و راهبان برایمان دعا می‌کردند
ناتوان بودیم ما
در شام آخر به صومعه رفتیم
از کتب مقدس برهنه‌شان کردیم
و در دست‌شان اسلحه
نهادیم
ناتوان بودیم و گرسنه
دعا سیرمان نمی‌کرد…

– ساناز کریمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

32 + = 35

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.