346

برف

پاسی از شب رفته بود و برف می‌بارید
خوب یادم نیست
تا کجاها رفته بودم، خوب یادم نیست
این، که فریادی شنیدم، یا هوس کردم
که کنم رو باز پس، رو باز پس کردم
پیش چشمم
خفته اینک راه پیموده
پهن‌دشت برف‌پوشی راه من بود
گام‌های من بر آن، نقش من افزوده
چند گامی باز گشتم، برف می‌بارید
باز می‌گشتم
برف می‌بارید
جای پاها تازه بود اما
برف می‌بارید
باز می‌گشتم
برف می‌بارید
جای پاها دیده می‌شد،
لیک
برف می‌بارید
باز می‌گشتم
برف می‌بارید
جای پاها باز هم گویی
دیده می‌شد لیک
برف می‌بارید
باز می‌گشتم
برف می‌بارید
برف می‌بارید، می‌بارید، می‌بارید
جای پاهای مرا هم برف پوشانده‌ست…

– مهدی اخوان ثالث

2 دیدگاه برای “346”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 + 7 =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.