345

باز هم پاییز

باز هم ترانه‌های ناتمام
سرگردان میان هوای پر باد و باران دلم
چه می‌کند این پاییز با دلم!
عجب حال و هوای عاشقانه‌ای است
این روزهای خنک پاییزی
نسیمی که زیر پوست صبح من می‌رقصد
هر چند صبح تنهایی است
و آفتاب کوچک ظهرهایش
با تمام نبودنت
دلتنگی غروب نمناکش
و سکوت دلگیر شب‌هایی که
جای خالی تو را در آغوش جستجو می‌کند
این پاییز چه می‌کند با دلم!
یاد بارانی که روی پوست من و تو نم زد
و ما گفتیم عشق را زیر باران دیدیم
من به پاییز بودن تمام سال عادت کرده‌ام!
اما به ندیدن تو…

– پریا آرین

یک دیدگاه برای “345”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 4 = 14

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.