339

پاییز همیشه زرد است و من همیشه تنها

در میانه‌ی راه شعرهایم را رها کرده‌ام
پاییز همیشه زرد است و من همیشه تنها
تنها در اتاقی نشسته‌ام و می‌نویسم…
سخت است آن هنگام که می‌نویسی و می‌دانی که می‌خواند
چون برگ‌هایی که در پاییز بر زمین می‌ریزند
اشک‌هایم به گونه می چکند و می‌ریزند بر دفتری که از دلتنگی‌هایم پر است
پاییز همیشه زرد است و من
و من همیشه تنها…

– کوشا جعفری

22 دیدگاه برای “339”

  1. میتونین لینک ِ دانلود ِ این آهنگ ِ وبلاگتونو پیدا کنید؟ آخه من نمی دونم مال ِ کیه و چیه .. گفتم شاید شما بدونی و بتونی پیداش کنی ..
    خیلی دوسش دارم ..

  2. کجا بنویسم اینهمه حرفهای عاشقانه را
    چگونه ابراز کنم اینهمه احساسات عاشقانه را
    نمیخواهم دیگر بر روی کاغذی بنویسم که میسوزد ، پاره پاره میشود
    نمیخواهم دیگر بر روی کاغذی بنویسم که روزی دور انداخته میشود
    اینهمه نوشتم ، اینک کجاست عاشقانه هایم؟
    تو ندیدی قطره های اشکم را بر روی صفحه کاغذ ، تو ندیدی راز درونی قلبم را درون عاشقانه هایم.
    تو فقط خواندی و گفتی همه حرفهایت تکراریست
    تو فقط خواندی و گفتی اینها همه خیالیست
    آنگاه که عاشقانه هایم را خواندی ، آنها را دور انداختی .
    شاید اینک در گوشه ای از اتاق باشد ، شاید هم در گوشه ی انبار دلت خاک خورده باشد.
    کاغذ دفتر عشقم که سوخت انگار که دلم سوخت ، تو ندانستی که حرفهای دلم را با دلی پر از خون نوشته بودم.
    کجاست عاشقانه هایم ، هنوز در پی آنها هستم ! خاطرات زندگی ام همه آنجا بود.
    یک اتاق تاریک ، فضایی پر شده از عطر تنهایی ، قلمی که دیگر یاری نمی کند مرا ، قلمی خسته ، تا امروز نیز به امید من جوهرش به کاغذ نشسته .
    قلمی نا امید ، قلبی شکسته ، کجاست عاشقانه هایم؟ همه آنها مثل خاکستر بر زمین نشسته

  3. اسم این آهنگ رو آخر نگفتید ها.. لا اقل بریم دانلودش کنیم و ازش لذت ببریم ..
    مجبوریم همش بیایم اینجا بهش گوش بدیم! .. مداوم .. 10 بار .. یا بیشتر ..

  4. با تشکر از سعیتون؛ بله اینکارو حتما می کنم و بلخره یجوری ذخیره اش میکنم! ممنون ..

    —–
    این شعر هم غمین و زیبا بود ..

  5. نگارا عید قربان است قربانت شوم یا نه ؟ / نگفتی یک دمی آیا که مهمانت شوم یانه ؟

    برای طوف کویت جامه احرام بر بستم / گدای دوره گرد گوشه خوانت شوم یانه ؟

  6. حضور ، از معرکه ي سياه پوشان آکنده است
    باران نم نمه ي احساسي از اعماق آسمان
    بر تهاجم بي سر انجام صحنه فرو مي ريزد
    تا اشک و خون صورت زيبا رويان بي سرانجامي را بشويد
    غبار ابهام بر چهرهي بي کران روز در مي نشيند
    گياه اصرار رطوبت انگيزي به روييدن دارد
    به بلعيدن تکه ي نور
    هنگامه در رسيده است
    تنها معجزه اي شايد سپيدي را باز گرداند
    وراي سياهي آيا
    نوري لبريز از هياهوي مادرانه
    هست؟
    تا در آغوشش در آيي
    از گلوکاه پرنده اي سياه است
    تنها صدايي که باقي مانده

  7. دروود

    پاییزت همیشه زرد و قلبت همیشه عاشق

    دلم برای نوشته های پاییزیت تنگ شده بود …

  8. علی در عرش بالا بی نظیر است* علی بر عالم و آدم امیر است
    به عشق نام مولایم نوشتم* چه عیدی بهتر از عید غدیر است؟
    …………………
    عیـــــــــــد تون مبـــــــــــــــــــــــــارک

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

7 + 3 =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.