314

و رسالت من این خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن‌ها را
با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش کنیم

– حسین پناهی

7 دیدگاه برای “314”

  1. چنان دلگيرم از دنيا، که خود را هم نمی خواهم
    به اين زخم دل خونين ،‌ دگر مرهم نمی خواهم
    همه نامهربانانند ،‌ در اين دنيای نامرد
    چنين شد حاصل عمرم ،‌که جز مرگم چیزی
    نمی خواهم

  2. اوه اوه…
    خب حالا که این همه زحمت می کشه بگو قهوه بیاره!
    نه،جدی موفق باشه!

  3. من هروهروقتی وبلاگتونو نگاه می کنم اماواقعا” معنی این ابیات یعنی چه .چرافردی مثل شمابااین همه ظرافت بایدازچنین شعری خوشش بیادبه اعتقادمن شاعرهنوزهیچ تعبیردرستی ازواقعیت نداره واین قدرزشت درخصوص حوادث صحبت می کنه که هم آدم ازعش متنفرمی شودوهم ازجنگ….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

72 + = 74

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.