310

ما به رزهایی شبیه‌ایم
هیچ به خود زحمت شکفتن نداده
وقتی که باید می‌شکفتیم
حالا انگار خورشید
دیگر به تنگ آمده از
انتظار…

– چالز بوکوفسکی

8 دیدگاه برای “310”

  1. سلام
    حال شما خوبه ؟؟
    خوشحال می شم که به خانه کوچک دل من سر بزنی
    منتظر حضور سبز شما
    موفق و پیروز باشی

  2. عالی مثل همیشه!
    وای فقط شعر؟یه کم از خودتون بنویسین.به هر حال قشنگ بود!

  3. یعنی حالا وقت پژمردنه …

    وقتی خودت تصمیم نگیری یعنی به خورشید فرصت تصمیم گرفتن دادی . همینه دیگه .
    چه غم انگیز .

  4. سلام
    من حدود ٦ ماهي هت كه شما را لينك كردم اما شما قابل ندونستيد.بارها به وبلاگتون سر زدم.خوشحال ميشم مرا هم در يابيد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

18 + = 19

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.