296

یک مشت باران

شادی ما
عشق و دوستی ما
خوشبختی ما
لرزان است.
همچون شعله‌ای در مسیر باد!
شکوفه‌ی بادام
در تندبادهای وزنده‌ی اسفند!…

– عبدالحمید دادوند

8 دیدگاه برای “296”

  1. اینجا هنوز آبان است…
    .
    .
    آن جا اسفند!؟!؟
    کاش اینجا هم اسفند می بود!!!

  2. کتاب بسته ی حافظ در انتظار من است
    امید میدهد یا ، غم در انتظار من است
    “تا سر زلف تو در دست نسیم افتاده است ”
    آه این غزل ها عجیب در وصف من است
    سلام من خیلی دوست دارم با شما تبادل لینک
    کنم
    مطمئنا نظرات شما در بهبود بخشیدن مطالب وبم موثره
    منتظرتون هستم
    راستی من شما رو با چه نامی لینک کنم؟؟؟
    دوست دارشما یه دل شکسته

  3. سلام بهتون تبریک میگم وبلاگ زیبا و خوندنی دارید با اجازتون لینکتون میکنم .اگه تونستید بهم سری بزنید.ممنون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

37 + = 44

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.