266

می‌روم اما دل‌ام را نزدتان جا می‌گذارم
روی زخم بال‌هایم، باز هم پا می‌گذارم
رهسپار شهر دردم، آدمک‌ها با شمایم
روح خود را با خودم یک لحظه تنها می‌گذارم
می‌روم اما نه بدرودی، نه اشکی، نه امیدی
پشت سر منزل به منزل هستی‌ام را می‌گذارم
یک دهان پیغام بر لب‌های خاموش‌ام نشسته
می‌روم، پا جای پای قاصدک‌ها می‌گذارم…

– ناشناس

6 دیدگاه برای “266”

  1. سلام خسته نباشی.وبلاگت رودربلاگفادیدم وبازش کردم.مطالبت کوتاه وعمیقن.به حسن سلیقه ات برای انتخاب اونها تبریک میگم.کوتاهی مطالبت هم باعث میشه خواننده خسته نشه.موفق باشی.شعر((ازدل ویرانه ها))محشربودخیلی لذت بردم.مرسی
    راستی وقت کردی یه سری به من بزن منتظرتم

  2. (((ببخشید دندانتان توی گردن من است!)))

    سلام دوست خوبم! به روزم با کلی شعر و مطلب و خبر و …

    (((به چیزهای قشنگی که هست فکر بکن!!)))

    ….الف. لام. میم….
    «مهدی موسوی» بودن غمگین است!

    ….الف. لام. میم….
    ميمون، به دُمت نگاه كن!

    ….الف. لام. میم….
    «PMS» مخفف وضعيت پست مدرن «Post Modern Situation» نيست بلكه …

    ….الف. لام. میم….
    «همين است كه عقل من ادراك مي كند»
    «شمس» دارد زندگی ام را زیر و رو می کند

    ….الف. لام. میم….
    PLOP!
    او داشت قِل مي خورد!

    ….الف. لام. میم….
    شماره چهارم فصلنامه‌ی همين فردا بود چاپ شد
    (به زمان با دید غیرخطی نگاه کنید!)

    …..

    (((شاعر ان خوب به بهشت مي روند، شاعران بد به همه جا!)))
    (نقدی متفاوط!! و … راجع به برگزاری جشنواره های شعر کشور)
    پوتين براي سربازان جديد

    (((پرنده ی نخی ام زیر چرخ خیاطی)))

    و ديگر هیچ!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 85 = 89

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.