247

باد دیوانه‌وار می‌وزد
برگ پاییزی از شاخه جدا می‌شود، سقوط می‌کند
و در کوره راه‌ها روی زمین کشیده می‌شود
آرزوهایش دارند جان می‌دهند
اکنون زمان خیس شدن زیر باران
و مدفون شدن زیر برف است
یک فانی که در ناکجاآباد ابدی
به زمستان محکوم شده
اکنون زمان دیدن آرزوهای محال در رویاهاست…

5 دیدگاه برای “247”

  1. سلام دوست عزیز.من عاشق وبلاگت شدم باور کن.مخصوصا در مورد پاییز که نوشته بودی.وبلاگه من خیلی سادست فقط دل نوشته های خودمه .بهت نمیگم سر بزن چون چیزی به درد بخور توش ندارم فقط واسه دله خودمه.بای

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 24 = 32

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.