245

پایتخت

از درخت‌ها
چه بگویم
از آسمان
که فرو رفته تا گلو در دود
مجبور نیستم شعر بگویم
می‌توانی مثلاً
قیمت ارز را
از روزنامه‌ها بپرسی
یا قیمت طلای سیاه را
چه فرق می‌کند
بشکه‌ای پنجاه دلار که شد
صد دلار شود…
در پایتخت خبری نیست
جای آسمان و اخترانش خالی
رهگذران فصل‌ها را نمی‌بینند
رنگ‌ها
فرقی نمی‌کنند
هی می‌دوند و نمی‌رسند
عشق را
از مغازه‌های لوکس می‌خرند
در آپارتمان‌ها
دست و پاگیر زندگی می‌کنند
و در خیابان‌های شلوغ می‌میرند

– مهدی مظفری ساوجی

5 دیدگاه برای “245”

  1. سلام
    تازه پیداتون کردم!زیبا وتاثیر گذار مینویسی ……………اجازه هست لینکتون کنم؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 9 = 19

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.