240

سکوت ابر

کسی تلنگری نزد
به لحظه‌ی سکوت ابر
درخت تشنه مانده است
خدا دهد به غنچه صبر
نفس نمی‌کشد زمین
ولی هنوز زنده است
کسی جناب قطره را
در آسمان ندیده است؟
درخت قاصدک سپرد
هزار نامه دست باد
و باد هر چه نامه بود
به دست ابرها رساند
سه روز بعد بارش و
غریو ابر، سخت بود
ولی چه فایده، چه سود
که سوم درخت بود…

-الهه ملک محمدی

10 دیدگاه برای “240”

  1. مگر نمی دانی دیدن جناب قطره چشم بصیرت می خواهد و دل؟؟؟؟

    جناب قطره منتظر دیده شدن مباش…
    کسی هست…

    زیبایی

  2. زیبا بود..بسیار..کاش می نوشتی از کجا می آوری اینها را!
    می گذارمش توی “دیگرنوشت” وبلاگم..

  3. سلام

    خیلی بی معرفتی
    چند وقتیه اصلا نگفتی محمدیم هست
    من کنکور دارم شما دیگه چرا؟
    همه منو فراموش کردن
    هر چی مطالبمو قشنگتر میکنم بازدیدم کمتر میشه

    بای

  4. خیلی قشنگ می نویسی آقای پاییز من که خیلی خوشم اومد مرسی…

  5. سلام مرد پاییزی آپت خیلی عالی بود ممنون و خوشحال می شم به منم سر بزنی منتظرتم حتما بیا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

1 + 3 =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.