218

چهاردیواری تنهایی

تنهایم
در این اتاقک کوچک
آن سوتر آخرین صندلی
انتظار تنهایی مرا می‌کشد
در پرده‌ی چشمانم
خورشید غروب می‌کند
و آدم‌ها
بی‌توقف می‌گذرند
از ریزش قطرات باران
همه‌ی این‌ها به سرعت می‌گذرند
از پنجره‌ی
اتوبوس
کهنه!

– پریا پورزند

یک دیدگاه برای “218”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 6 = 10

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.