210

افسون

در آسمان
دو چیز افسونم می‌کند
آبی بی‌کران
و خدا
آن را می‌بینم
و می‌دانم که نیست
او را نمی‌بینم
و می‌دانم که هست…

– واهه آرمن

7 دیدگاه برای “210”

  1. اینم یه شمع از طرف من
    میدونی منتظرم که تبدیل به مرد بهاری یا زمستونی بشی

    قشنگ مینویسی

  2. سلام و درود بر شما

    گاهی حتی کلامی برای تعریف از زیبایی به ذهن نمی رسه.
    زیبا بود… نه! بیش از این بود.

    در پناه حضرت حق

  3. چه خياليست که پنداشته ايم
    بعدِ هر تاريِ شب
    سرخي روشن خورشيد پديدار شود؟

    سال‌ها غرق سياهي شبيم
    آن لهيب خونين
    رقص جادو زده‌ي شعله‌ي عصيان و فراموشي ماست

    صبح صادق نرسيدست هنوز…

  4. اين جمله را از دكتر شريعتي شنيده بودم…”واهه آرمن” سراينده ي اصلي قطعه است؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

1 + 3 =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.