188

بدرقه

خداحافظ…
آخرین کلامی که از تو شنیدم
و باز قصه‌ی تلخ جاده و آن راه بلند…
که تو را از خلوت من می‌ربود
آسمان می‌گریست
شیشه‌ها می‌گریستند
و من مبهوت رفتنت
در پس شیشه‌های مه‌آلود
بغض دردناکم را بلعیدم
دیوانه‌وار خندیدم
و تو را بدرقه کردم…

– سحر شاه محمدی

13 دیدگاه برای “188”

  1. سلام دوست من ! پست قشنگتو خوندم و استفاده کردم ///امشب به صرف یک غزل تلخ دعوتید!!!

  2. در پس هر خداحافظی سلامی نحفتهمنتظر این سلام بمان
    خیلی ممنون که به من سر زدی

  3. سلام دوست من
    میخواستم بگم که شعر گون و نسیم از شفیعی کدکنی است. که سهوا نوشته اید از اخوان ثالث است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 48 = 56

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.