186

و مردی هست
که در بیداری، لبخند می‌زند تلخ
و در خواب، ناله می‌کند تلخ‌تر
آن‌گونه که دیگر خواب
از چشم‌هایش پر می‌زند…

– ناشناس

12 دیدگاه برای “186”

  1. “روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد”

    من برگشتم.با اسم واقعی خودم. جذبه شعرهای وبلاگت به جذبه قلم کمک می کند.پس به یاد قلم و برای قلم.

    “آن مرد در باران آمد”

  2. سلام. پست قبلی تان در مورد قانون شکنی خیلی جالب بود و شعر هم کما فی السابق تلخ.

  3. من نديدم دو صنوبر را با هم دشمن،
    من نديدم بيدي سايه اش را بفروشد به زمين،
    رايگان مي بخشد نارون شاخه خود را به كلاغ،
    هر كجا برگي هست شور من مي شكفد

    سهراب

    شعرهای خوبی انتخاب کردین موفق باشین

  4. سلام .. در نوشته ات لذت کوچکی یافتم و زيبا یافتم نوشته ی شمارا در سبک خودش .. با آن مدتی را سپری کردم .. امیدوارم که تو هم در نوشته های وبلاگ من این لذت را بیابی..
    (شما هم اگه دوست داشتی به کوير دل ما هم سری بزن .. خوشحال ميشويم از ديدن رد پايت بر روی ريگهای بيابانيم …)
    اميدوارم که باز هم شاهد نوشته ای ديگر از شما باشم …[kooli]
    ——
    با گذاشتن لينکم چطو ر ..؟
    موافق اگر بودی و از کويرکده ی دلم خوشت خوشت اومد خوشحالتر ميشم اگه رد پايی از من در …. تو بماند يادگار ..
    —————————-
    یه گروه هم هست که من و جمعی از دوستان اونجا جمع شدیم به نوعی با هم در ارتباطیم به نام پابرهنگان ..

    آدرسش اینه ..>
    http://groups.yahoo.com/group/paberehnegan
    خوشحال میشم که آنجا هم ببينيم شما را

  5. مردی را می شناسم /
    رویاهایش را با دو قاشق شکر
    شیرین می کند …
    و تلخی شب هایش را با رویاهای شیرین شده
    فرو می دهد …

  6. سلام دوست من
    آپ کردم
    بهارم رفت…
    عشقم مرد.. يادم رفت…

    منتظرتم… شايد التيامی بر دردم باشی

    تعریف وبتون رو از یکی از دوستان خیلی شنیدم
    موفق باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 89 = 97

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.