184

خواب‌ام خالی و چشم‌هایم خالی از تو می‌شود
مردمک‌هایم مملو از علامت‌هایی است،
که جواب‌شان تهی مانده است
از خواب خداحافظی می‌کنم،
و به سپیده سلامی
کمی از خودم فاصله می‌گیرم،
و آن‌طرف‌تر کنار رویای تو می‌نشینم،
بعد از چند ساعت…
دوباره به کنار خودم می‌آیم، می‌نشینم،
حرف‌هایم را در آینه‌ی چشمانت می‌گذارم
مثل خودت تبسمی بر لب دارند
و مرا با شکوفه و شعرقاب میرگیرند
غروب می‌شود، ستاره می‌شوی، پرنده می‌شوم…

– ناشناس

5 دیدگاه برای “184”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 29 = 37

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.