179

در آن روز، گرد و غبار مالک زمین خواهد شد.
در آن روز، داغی بر چهره‌ی زمین دیده خواهد شد.
در آن روز، ابری به هوا برخواهد خاست.
در آن روز، مردی نیرومند زمین را تصاحب خواهد کرد.
در آن روز، همه چیز از هم فرو می‌پاشد.
در آن روز، برگ لطیف می‌پژمرد.
در آن روز، چشمان در حال مرگ فروبسته خواهند شد.

– کتاب “چيلام بالام” قوم مایا

11 دیدگاه برای “179”

  1. روزی ما دوباره کبوتر هایمان را پیدا خواهیم کرد… و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت …

  2. پاییز نارنجی رسید
    باد
    اشک های رنگارنگ درختان را در جنگل پراکند
    و اشک های بی رنگ مرا نیز
    تو اشک های درختان را زیر پا نهادی
    و قلب درختان خش خش کنان شکست
    اشک های من به خاطرات پیوست
    و صدای شکستن قلبم
    در میان خش خش برگ ها سکوت کرد

    پاییز به تو خندید
    و من گریستم

    تنها

    من بودم که گریستم

  3. دلنشینه / اینکه بعضی اعتقادات تو تموم آدما مشترکه . یه حس که همه یه جور درکش می کنن / بی برو برگرد …

  4. سلام . آن روز را نه خاطری است و نه خاطره ای . همه ی چیزهایی که ساخته ایم فرو میپاشند . و چه نا جوانمردانه ! همان سیاه چال را میخواهم و همان زندان را . تا درودی دوباره بای بای

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

30 + = 40

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.