151

باورم کن که به وسعت دریا هنوز شمعی در من روشن است
من در انتهای غروب به چیزی چون تو نگاهم را بارور کرده‌ام
و دست آفتاب را در شرقی‌ترین نقطه‌ی عشق بوسیده‌ام

– ناشناس

11 دیدگاه برای “151”

  1. سلام زیبا دلنشین دوست داشتنی و پر احساس بود از خوندنش لذت بردم
    ممنونم از حضور همیشه گرم شما در آشیانه شعر
    گرچه تو همسفر پائیزی
    بر دلم غنچه و گل میریزی(ف.شیدا)
    ممنونم ازشما

  2. سایز والپیپر رو باید برات ایمیل کنم
    اما انگار ایمیلت منقرض شده!
    یه ایمیل بهم بزن

  3. سلام شما وبلاگ قشنگی داری من چندین بار سر زدم و خیلی لذت بردم.این پستم واقعا عالی بود.
    موفق باشین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 66 = 71

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.