15

ای آفتاب درخشان بعد از برف، تو با فسرده يخ قلب من چه خواهی كرد؟!
برو رها كن مرا به گوشه‌ی خانه
مرا تو گريه مياموز، كه بندبند وجودم سرشته از اشک است
مرا نمی‌خواه، مخواه!
برو رها كن مرا به گوشه‌ی خانه
چه زود گذشت!
چگونه گسست به آسانی تمام رشته‌ی الفت
چرا، چگونه آينه‌ی ديرين آشنايی ترک برداشت؟!
تمام كوچه بوی تو می‌داد، هوای مهر تو در سر من بود
خانه با تو نفس می‌زد، سپيده تو بودی، بهار تو بودی، اميد تو بودی
تو قول و غزل، تو شعر ناب صداقت، تو واژه واژه‌ی محبت
تو شوق زندگی و آرزو بودی، چرا رفتی؟ چرا رفتی؟
ميا به خانه، كه ديدار ميسر نيست
هوای مهر تو در سر من بود و گذشت
ميا به خانه، مرا به گوشه‌ی عزلت رهايم كن
فسرده دلم، تمام خانه زمستان است، رها كن مرا به گوشه‌ی خانه…

– ناشناس

2 دیدگاه برای “15”

  1. سلام . مرسی برای لینک .. منم لینکتون را میزارم در وبلاگم . از شعرهای زیباتون هم استفاده کردم.

  2. شاید باید بهش بگم
    تنهائی ترسی نداره
    شاید باید بهش بگم
    اشکاشو که پاک بکنه
    خاطره های رفته رو
    اگه بشه خاک بکنه
    عشق اونو پیدا میکنه
    عشق اونو پیدا میکنه
    طلسم قلب پاکشو
    به روز میاد وا میکنه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 10 = 19

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.