147

با تو در کوچه‌باغ خاطرات، پاییز را زمزمه می‌کنم و به دنبال دل گمشده‌ام می‌گردم که شاید آن را در پیچ و خم حادثه‌ها گم کرده‌ام و شاید هم زیر گام‌های سرد زمان شکسته باشد. ولی هر چه هست، می‌توان حقیقت را از چشم‌های تو فهمید…

– ناشناس

19 دیدگاه برای “147”

  1. خوش به حالت!
    حقیقت رو از چشمهای مردم می فهمی

    اشتباه کردم
    نمی فهمیدی راحتتر بودی

    راستی
    مرد پاییز
    تو همه وبلاگهای دنیارو تو وبلاگت داری

    شاد زی

  2. سلام همسایه ! میدانید پنجره خیال من مدتها است که بسته است . و من دیگر به چشمها اعتماد ندارم .

  3. شمعی می افروزم به یاد چشمانت
    به یاد حقیقت
    به یاد گمشده ام
    که حقیقت این است که گمشده ام چشمانت است

  4. چشم ها آینه روحند
    تمام حقیقت در آنهاست
    تمام حقیقت !!!!!!
    امیدوارم همیشه روحت به خیسی و سحرانگیزی پاییز باشه

  5. سلام
    من توی وبلاگم زیاد شعر انگلیسی قرار دادم
    می تونید استفاده کنید
    راستی میخوام مثل شما یه عکس بذارم واسه پس زمینه وبلاگم
    کمکم می کنید
    چون نمیدونم کجا باید عکس رو قرار بدم

  6. سلام.
    مدتی بود که دنبال کتاب های علمی-تخیلی را می گرفتید. امیدوارم توانسته باشم به زعم خودم، کسی را به این جرگه وارد کنم.

    اگر هنوز علاقمندید، با یک ترجمه از آسیموف آپ هستم. ممنون

  7. حقیقتی که از نگاه عشق میجوشد همچون اشکیست که از دل در دلشکستگی گونه را میشوزاند
    معنیا اما جز غم نیست
    آرزومند شادیهایت (ف.شیدا)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 85 = 92

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.