146

کاش اینجا بودی

خب، پس فکر می‌کنی که می‌توانی تشخیص بدهی
بهشت را از دوزخ
آسمان آبی را از درد
می‌توانی تشخیص دهی کشتزارهای سبز را از خط آهنی سرد؟
لبخند را از نقاب؟
راستی فکر می‌کنی می‌توانی تشخیص دهی؟!
و آیا تو را وادار نکردند
که قهرمانانت را با ارواح معامله کنی؟
خاکستر داغ را با درختان؟
هوای گرم را با نسیم خنک؟
آسایش سرد را با تغییر؟
آیا نقش سیاهی لشکر را در جنگ با نقش مهم در یک قفس معاوضه کردی؟
کاشکی این‌جا بودی، چقدر دلم می‌خواهد این‌جا بودی
ما دو روح گمگشته‌ایم که سال‌های سال است در تنگ ماهی شنا می‌کنیم
بر همان زمین قدیم و آشنا راه می‌رویم، چه یافته‌ایم؟
همان ترس‌های قدیم را
کاش که این‌جا بودی…

– Pink Floyd

9 دیدگاه برای “146”

  1. سلام
    من هم عاشق پاییزم
    اینم وبلاگ منه
    البته خیلی وقته به روز نرسیده
    اما خوسحال میشم نظرتون رو بدونم
    وبلاگتون خیلی قشنگه
    موفق و در پناه حق باشید

  2. سلام
    ——————
    محو ديدار غرور آسمان بودم وبس

    که به خاک افتدم
    خاک آلود
    و نوشتم با اشک
    من در اين عالم رنگين
    همين خاکم و بس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

8 + 2 =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.