144

مرا در قاب آینه کاشت و گذشت
آینه مکدر از آه‌ام شد
عطر خیال از باغ تنهایی‌ام گذشت و در قلب من نشست
من در هیات فریاد کبوترانه به هوایش پر کشیدم
و بغض‌ام ترکید
و در آینه‌ای که مرا درک می‌کرد
فرو ریختم، تصویرم متلاشی شد…

– ناشناس

11 دیدگاه برای “144”

  1. سلام
    چي شد گلم
    بخدا دنيا همينه
    منو ميبين هزار جور غم وغصه تو دلمه به كسي هم نميتونم بگم
    از هيچي شانس نياورم از هيچي
    اما بايد ادامه بدم
    غصه نخور
    همه چي ميگذره همه چي
    به سختي اما مگيذره
    خوش باشي گلكم
    دوست ندارم دخالت كنم بگم چي شده چون ميدونم نميگي
    فقط دعا ميكنم مشكلت حل شه
    فداي تو
    موفق باشي وخوش……..

  2. با 3 مطلب:
    1)چپ دست
    2)می خواهید در ناسا کار کنید؟
    3)نظری بر فیلم شام عروسی
    منتظر حضور شما هستم.خوشحال میشم سری یه من بزنید!

  3. این حرفا چیه پاییزی جان ؟ شما تو حرف زدن و نوشتن و سرودن یه پا استادی واسه خودت …
    مرسی ! تا رزو معلم احتمالن من دیگه معلم نیستم … بازنشست می شم !!!!

  4. خانم ها وآقايان

    شماداريدآخربازي ساموئل بكت رامي بينيد /لطفا

    نيم خيزشويدوبراي ورودناما جعفري به بازي دست بزنيد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

6 + 1 =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.