143

خانه

خانه، بازهم خانه
من دوست دارم هروقت که بتوانم، این‌جا باشم
هروقت که خسته و یخ‌زده به خانه می‌رسم
گرم کردن استخوان‌هایم در کنار بخاری، خوش است
آن دورها، آن سوی کشتزار
بانک ناقوس آهنین
مومنان را به زانو زدن فرا می‌خواند
تا به نجوای آرام وردهای جادویی گوش فرا دهند

– Pink Floyd

15 دیدگاه برای “143”

  1. و ما را چه بسا خوش است دلمان به گرمای بخاری در زمستان
    و چه زیبا خواهد شد گرمای دستانی مهربان تسلا بخش سرمایمان باشد…

    دیرگاهیست گذرت بر دریا نیست

  2. سلام!
    اين شعرهای جادويی پينک فلويد و نمونه هاش،ما رو وادار به اين انديشه می کنه که:
    «انديشه های شاعران و نويسنده های ما،بيش از حد يکجانشين است.»

  3. سلام

    وبلاگ زیبائی داریدشعرت جالب بود خوشهال میشم به من هم سر بزنید

    دنیای خیالی من

  4. خانه مقدس ترين جاي روي زمين هست.. من دلم ميخواد وقتي که دلتنگم و تنهايي در وجودم بيداد ميکند در اين خانه امن باشم

  5. منزلي در دوردستي هست بي شك هر مسافر را
    اينچنين دانسته بودم ، وين چنين دانم
    ليك
    اي ندانم چون و چند ! اي دور
    تو بسا كاراسته باشي به آييني كه دلخواه ست
    دانم اين كه بايدم سوي تو آمد ، ليك
    كاش اين را نيز مي دانستم ، اي نشناخته منزل
    كه از اين بيغوله تا آنجا كدامين راه
    يا كدام است آن كه بيراه ست …………..

    خوش باشین

  6. يه پرنده زخمي:
    من پشت پنجره موندم
    هي به دست باد سپردم
    كه برو اي باد پاييز
    بگو تا وقتي ميخونم
    يادش وازم نگيريد
    بزاريد زنده بمونم

  7. دستت درست خيلي باحال بود .اميدوارم هميشه موفق باشي. ما هم يه وبلاگ داريم اگه خواستي به وبلاگ ما هم سر بزن : gooshe.blogfa.com قربان تو .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

18 + = 23

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.