140

در مهتاب تک درختی است
که میان باد ایستاده است
و دست‌های خالی‌اش
تنها شکوفه‌ای است
تو را به یاد می‌آورم
و می‌خواهم
یک‌دم در پرتو مهتابی‌ات غرق شوم
اما تو دوری از دست‌های من
مثل ماه
از خلال شاخه‌ها
با گلی بر گیسوان…

– ناشناس

14 دیدگاه برای “140”

  1. سلام
    شعرات اخرشه
    اطراف می کنم وبلگ به این قشنگی ندیده بودم
    تبریک می گم
    موفق باشین

  2. مثل آب باشیم
    که با عبور خود
    سهمی به زمین میبخشد
    و سهمی به آسمان
    پیروز باشید .

  3. واقعا خیلی لذت بخشه آدم بعد کلی وقت یک دوست قدیمی رو ببینه …موافقم…مرسی که اومدی…

  4. يادم يکبار يکي بهم گفت …خصوصي ترين چيزهاي که در درون هر آدمي هست.. عمومي ترين مسائلي که مردم با آنها درگير هستند.. شايد همين مسائل نقطه اشتراک ما انسانها باشند…

  5. سلام. ممنون که به من سر زدید. از وبلاگ زیبای شما لذت بردم. باز هم سراغ من و دلتنگی هایم بیایید. متشکر

  6. سلام شعر زیبائی بود تصویرگر غم و دلتنگی و تنهائی و درد هجران شاعر
    وبراستی رویا هم چون دیروز نیست :خالی از باور رو یا شده ام چونکه رویا به حقیقت پیوست و دلم باز شکست(ف.شیدا)
    موفق وشا باشید

  7. سلام
    خوبین؟
    الان نمیتونم بخونم . بعدا 😉
    فقط اومدم بهتون یه سری بزنم
    همیشه شاد شاد شاد باشی

  8. دیگه واژه ها نمی تونن تو رو مکتوب کنن

    دیگه واژه ها جون ندارن

    آخه دختر خورشید که کم نیست

    یه آسمونه و یه خورشید

    هزار تا شب سیاهه و یه یلدای روشن

    یلدای روشن که کم نیست

    نیازم به تو

    مثه نیاز تبدیل شدن واژه به ترانه

    مثه یه نور ، توی یه سیاهی محض

    ……………

  9. سلام آقای نیکول کیدمن در فیلم دیگران ! از این به بعد دوست داشتی منو نیکلاس کیج در فیلم شهر فرشته ها صدا کن !!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 37 = 43

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.