136

جمعه

جمع‌ی ساکت
جمعه‌ی متروک
جمعه‌ی چون کوچه‌های کهنه، غم‌انگیز
جمعه‌ی اندیشه‌های تنبل بیمار
جمعه‌ی خمیازه‌های موذی کشدار
جمعه‌ی بی‌انتظار
جمعه‌ی تسلیم
خانه‌ی خالی
خانه‌ی دلگیر
خانه‌ی در بسته بر هجوم جوانی
خانه‌ی تاریکی و تصور خورشید
خانه‌ی تنهایی و تفأل و تردید
خانه‌ی پرده، کتاب، گنجه، تصاویر
آه چه آرام و پر غرور گذر داشت
زندگی من چو جویبار غریبی
در دل این جمعه‌های ساکت متروک
در دل این خانه‌های خالی دلگیر
آه چه آرام و پر غرور گذر داشت…

– فروغ فرخزاد

10 دیدگاه برای “136”

  1. شبيه افسانه ها شده اي!
    ديگر همه تو را مي شناسند!
    تو هم مرا از پيراهن روشن آن سالها بشناس!
    چه خطوط ِ تاري
    كه در گذر گريه ها بر چهره ام نشست!
    چه رشته هاي سياهي
    كه در انتظار ِ آمدنت سفيد شد!
    چه زخمهايي كه … بگذريم!
    بگذريم!
    مرا از آستين خيس ِ همان پيراهن آشنا بشناس!
    ****اگه قابل دونستي به من هم سر بزن … آپديت اين دفعه با 60 ! پوستر جديد و درخواستي + افشاگري از يک متقلب /پوسترهاي درخواستي از هنرمندان – خوانندگان – ورزشکاران – مذهبي – عاشقانه – رومانتيک – مناسبتي و … / اگه سفارش داشتي بگو تا ديزاين کنم/ نظر يادت نره

  2. تا حالا که جکعه بدی نبود تا عصر چی بشه!
    در مورد مفید بودن وبم هم همونجا جواب دادم !

  3. سلام
    امروز جمعه هست وهوا هوای شعر فروغه
    وشاید هم ترانه ای که فرهاد می خونه
    “نفسم در نمیاد
    جمعه ها سر نمیاد..”

  4. دلم گرفته
    کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد
    کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد
    چراغهای رابطه تاریکند….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 31 = 32

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.