134

باد ما را خواهد برد

در شب کوچک من، افسوس
باد با برگ درختان میعادی دارد
در شب کوچک من دلهره‌ی ویرانی‌ست
گوش کن
وزش ظلمت را می‌شنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی می‌نگرم
و به نومیدی خود معتادم
گوش کن
وزش ظلمت را می‌شنوی؟
در شب اکنون چیزی می‌گذرد
ماه سرخ است و مشوش
و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است
ابرها، همچون انبوه عزادارن
لحظه‌ی باریدن را گویی منتظرند
لحظه‌ای
و پس از آن، هیچ
پشت این پنجره شب دارد می‌لرزد
و زمین دارد
باز می‌ماند از چرخش
پشت این پنجره یک نامعلوم
نگران من و توست
ای سراپایت سبز
دست‌هایت را چون خاطره ای سوزان، در دستان عاشق من بگذار
و لبانت را چون حسی گرم از هستی
به نوازش‌های لب‌های عاشق من بسپار
باد ما را با خود خواهد برد
باد ما را با خود خواهد برد…

– فروغ فرخزاد

9 دیدگاه برای “134”

  1. سلام مرد پاییزی
    اطاعت شد قربان
    باز هم زیبا و پر معنا
    راستی چرا نمیخوای دومین رو استفاده کنم؟

  2. سروده زیبای شاعر عزیزم فروغ انتخاب زیبائی بود
    موفق وشاد باشید
    آشیانه شعر در انتظار دوستان به روز شد

  3. سلام
    خوبی مرد پاییزی؟
    دیگه به وبلاگم سر نمیزنی
    باید محکم ایستاد تا یه باد کوچیک آدمو تکون نده

  4. پائیز رنگارنگ ، سلام .
    خواستم از شما کسب اجازه ای کنم برای افزودن نام وبلاگ شما در پیوندهای وبلاگ بیداد .

  5. من پری کوچک غمگینی را میشناسم
    که شبانگاه از یک بوسه میمیرد
    وسحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 40 = 44

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.