132

در پشت دار همین ابر، دختران باران ترانه می‌بارند و در ضرباهنگ زنگوله‌دار دست‌هایشان، ارتعاش اندام زندگی عریان‌تر می‌نمایند رویای با تو بودن را. ولی همین دست‌های بی‌گل من، ساده! همین دست‌هایم را می‌گویم؛ عادت به لمس سایه‌هایی دارند که عطر قامت تو را سال‌هاست…
«یادش به خیر» خواهد شد، آرزوهایم؛
«یادم به خیر» خواهم شد، آن‌گاه که بی‌تو خواهم ماند…

– ناشناس

15 دیدگاه برای “132”

  1. سلام در عین سادگی زیبائی و دلنشینی خاصی در کلام شما بود و تشبیهات زیبائی بکار گرفته شده بود
    … اما حنجره چندی در سوت بعض را تجربه کرد اما سکوت نارسا مینمود امروز فریاد را زخم حنجره خوام ساخت شاید توان گریستنم باشد (ف.شیدا)
    ممنونم از حضور گرم شما در آشیانه شعر

  2. به به
    سلام به مرد پائيزي
    مي بينم كه…
    باز به مرام خيالباف
    اومد يه خبري داد كه قدم رو چشم ما گذاشته و اومده بلاگفا
    اين رسمشه؟؟؟
    پائيزي ها كه خيلي با معرفت تر از اين حرفان
    لينكتون رو درست كردم

    خوش اومدي
    گفتم يه گاو بيارن جلو پاي شما و خيالبافم قربوني كنن

    دارمت …

  3. و تو هیچ گاه تنها نخواهی بود هنگامه ای که چشمانت و قلبت در جستجوی نگاههای آرزو های از یاد رفته است ….

  4. “من مانده ام که یاد تو را تاج سر کنم
    تو رفته ای که عشق مرا از سر به در کنی”

    خوشحالم که دوباره می بینمت!

  5. سلام حدود شش هفت تا من می شناسم که هيچکدام من نيست

    بگذار تو را ديوانه کنم در ميان انبوهی از حرفهای عاقلانه.

    وبلاگت زیباست به ما هم سری بزن

  6. بسیار زیبا مینویسید من تازه نوشته های شمارو میخوانم عالی بود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

7 + 1 =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.