123

ندانم کجا دیده‌ام در کتاب
که ابلیس را دید شخصی به خواب
به قامت صنوبر، به طلعت چو ماه
برازنده‌ی بزم و ایوان و گاه
نظر کرد و گفت ای نظیر قمر!
ندارند خلق از جمال‌ات خبر
تو را سهمگین روی پنداشتند
به گرمابه در زشت بنگاشتند
بخندید و گفت آن نه شکل من است
ولیکن قلم در کف دشمن است!

– سعدی

6 دیدگاه برای “123”

  1. سلاممم . خوبی؟
    ببخشید یه مدت نتونستم بهت سر بزنم (فک کنم 3 تا پست . درسته؟)
    سال نو مبارک . البته ببخشید بازم که دیر شد
    این چند تا پست هم که نبودم سیو میکنم که بخونم .
    فعلا

  2. سلام…اوووه….چقد نیومدم اینجا!..شرمنده……خوبی شما؟
    آره والا…قلم در دستمون نیست!

  3. سلام
    چرا خبرم نكردييييييييييييييييييي
    بي معرفت نبودي كه تو
    هان؟
    خيلي قشنگ بود
    منتظرما خبرم كن
    شعراي خودت من عاشق اونام
    اونارو بنويسسسسسسسسسسسس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

39 + = 49

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.