120

چند بهار است که حس‌هایت را از دست داده‌ای؟
چند بهار است که دست‌های زمین از شکرانه‌ی جنون تهی است؟
و خواب هیچ دریچه‌ای سرشار لبخند بادام نیست؟
چند بهار است که به خواب تو می‌آیم و رویاهای تو را می‌بینم؟
پنجره‌ای که انار می‌نوشد، غروبی که فواره می‌زند، تالاری که دهان می‌گشاید!
چند بهار است که مثل تکه ابری رفته‌ای تا دور؟
با این همه به رویا می‌بینم آن‌قدر دیر خواهی آمد که دیگر رنگ گونه واژه‌هایم را نخواهی دید…

– ناشناس

14 دیدگاه برای “120”

  1. دوست عزیز،همراه همیشگی وبلاگ شازده خانوم.پیشاپیش سال نو رو خدمت شما تبریک میگویم.
    امیدوارم سالی پر از اتفاقات خوش در پیش رو داشته باشید.

  2. سلام همکار خوبی
    آقا عجب وب لاگ با حالی داری مخصوصا قالبش من خیلی با حش حال کردم
    به وب لاگ پاییزی من هم یه سر بزن
    موفق باشی
    بابای

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

8 + 1 =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.