119

به مطلع صبح می‌رفتم
از کوچه‌های خیس خیال
سهره‌ی نگاهم را سوی تو پرواز می‌دادم
تو را می‌دیدم که در برابر آینه‌های باران تکرار می‌شوی
آن‌گاه برای یافتن تو آینه‌های باران را دانه دانه شکستم
افسوس، هرگز نیافتمت…

– ناشناس

11 دیدگاه برای “119”

  1. سلام.

    وقتی آیینه شکست من درون آیینه بودم.آئینه هزار تکه شد که غریب نمانم

    ولی هنوز هزار چشم درون آیینه غریبانه به من نگاه میکنن غریبانه..

    خوشحال میشم از باغ طوبی رد بشین و عطر حضورتون رو داشته باشم.

    در پناه خدای یاس و احساس

  2. بهترین چیز نگاهیست که از حادثه ی عشق , تر است .

    ممنون که سر زدی و جواب سوالم رو دادی . توضیحاتت کامل بود.
    موفق باشی, در پناه حق.

  3. سلام
    خوبین خوشحالم با وبت اشنا شدم
    زیباست ولی باید خوند
    امیدوارم موفق باشی
    خوشحال میشم بیای به جزیره ی دلتنگی های من
    منتظرتم
    تا بعد مهرنوش

  4. مثل همیشه بی نظیر

    راستی تو اسپانیایی هم یاد داری؟ میتونی یه شعری رو برام ترجمه کنی؟ از جیپسی کینگ:

    Amor mio
    Amor mio por favor
    Tu no te vas
    Yo cuentare a las horas
    Que nadia hoy

    Vuelve
    No volvere no volvere no volvere
    No quiere recordan
    No queire recordan

    Vuelve
    No volvere no volvere no volvere
    No quiere recordan
    No queire recordan

    Lo laon lo la lo la
    Lo la
    Lo la
    Lo la

  5. چه عبور شاعرانه ایست …/ عبور از کوچه های خیس خیال / تا رسیدن به مطلع صبح …/ تا رسیدن به تو ….. من برگشتم !

  6. سلام دوست پاییزی من
    پاییزه برگ ریزونه داره بارون می باره
    چشمهای خیس منم داره به یادت می باره

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

1 + 5 =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.