115

آسمون رویا

من به دستای نگاهت دل خود رو می‌سپارم
هستی‌ام يه قلب پاکه که برات هديه ميارم
واسه ما فرقی نداره که چقدر فاصله داريم
هر جای دنيا که باشيم واسه هم پر در مياريم
ميدونم با گوش جونت می‌شنوی ترانه‌هامو
ميون اين همه فرياد می‌شناسی رنگ صدامو
دل من قد يه دريا اما واسه تو يه برکه
تو برام آب حياتی بی‌تو بودن مثل مرگه
توی آسمون رويام تو پری شهر نوری
تو عزيزترين ستاره از يه کهکشون دوری
تو برام رنگ خيالی توی بی‌رحمی دنيا
مثل آسمون رويا آبی قشنگ دريا…

– محمدرضا حبیبی

14 دیدگاه برای “115”

  1. آدم حرفی نمیتونه بزنه فقط باید نظری بده که بدونن به یادش هستن و هنوز بهش سر میزنن

  2. سلام مرد پاییزی

    تو برام رنگ خيالی توی بيرحمی دنيا
    مثل آسمون رويا … آبی قشنگ دريا

    فوق العاده بود … بدیع و دلنشین …

    همیشه شاد و پیروز باشی .

  3. سلام………اگر تو نبودی لذت نوشتن بر برگهای زرد را نمی آموختم(نزار قبانی)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

5 + 5 =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.