110

بی‌حضور معطر تو
لحظه‌هایم، سرشار غربتی همگنانه است
بی‌تو لحظه‌هایم، پل شکسته‌ای است
که هراس عابران را برمی‌انگیزد…

– ناشناس

26 دیدگاه برای “110”

  1. اکنون ات …پلی میان گذشته و آینده ات …شکسته ؟ بی حضور معطرش ! که دیروز بود و فردا…نمی دانم شاید باز هم باشد.

  2. بارها ديدن گلبرگهاي خشک در يک شاخه گل سرخ ما را بيشتر به گلبرگهاي تازه سرخ وا ميدارد

  3. سلام.. پس از مدتها دوری… سری به خانه ات می زنم.. بوی عود می آید از سرزمینی که مصلوبش سوخت… از اینکه هنوز استوار بر راهت هستی خوشحالم…

  4. خاطر ها لحظه های از یاد رفته اند
    و زمانی گرد گذشت زمان پاک شود
    خاطره ها جان دوباره را باز خواهند یافت
    و خاطراتت پر خواهد شد از گل های سرخ او
    و هراس اندوهی بیش نیست

  5. سلام مرد پاییزی

    فوق العاده بود
    مثل همیشه

    بی تو لحظه هایم پل شکسته ای است
    که هراس عابران را بر می انگیزد …

    همیشه شاد و پیروز باشی .

  6. shahkar bood in yeki
    khob are dar morde nazararetam dar morde web lag movafegham shayad be khatre rahatie ke man to kalamat daram bazi vaghta yadam mire ke ensanha khili motavafetan
    manoon az yad avari ba onke you to in bagha nisti :*
    shad bashi paiiz joonam >:D<
    kaviretalkh

  7. بی تو لحظه هایم، پل شکسته ای است /که هراس عابران را بر می انگیزد…
    سلام . بسیار زیبا و مهربان بود . زنده باشید !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

79 + = 81

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.