100

رویای نیمه شب زمستان

سرد است
مه همه‌جا را فراگرفته
از روی پل عبور می‌کنم
به لبه نزدیک‌تر می‌شوم
می‌ایستم
و به عمق مه، خیره می‌شوم
مه آرام آرام جای خود را به باران می‌دهد
کمی آن‌سوتر، دختری تنها ایستاده
دستانش را در هم حلقه کرده
تکیه داده به نرده‌ها و خیره به دوردست
نزدیک‌تر می‌شوم
بالاپوش‌ام را روی شانه‌هایش می‌اندازم
باران شروع می‌شود
راه می‌افتیم
به خانه می‌رسیم
اتاقی کوچک
در ساختمانی فرسوده
لیوان بزرگی را که پر از چای کرده‌ام
به دست‌اش می‌دهم
در کنار شمینه گرم می‌شود
کتاب می‌خوانم
دوش می‌گیرد
روی تخت دراز می‌کشم
کنار من می‌خوابد
به خواب می‌رویم
بیدار که می‌شوم
تنها هستم
گوشه‌ی در اتاق باز است
آتش بخاری خاموش شد
روی بخار شیشه‌ی پنجره
نوشته شده: بدرود…
هوا خیلی سرد است
لباس‌هایم را می‌پوشم
راه می‌افتم
در همان مسیر همیشگی
آرام قدم برمی‌دارم
روی پل می‌ایستم
به آسمان نگاه می‌کنم
پر است از ابرهای سیاه
دانه‌های برف
آرام فرود می‌آیند
دهان‌ام را باز می‌کنم
یک بلور برف، روی زیان‌ام می‌نشیند
و ذوب می‌شود
و بعد دانه‌های برف یکی پس از دیگری
زمین را سفیدپوش می‌کنند
و من باز خیره به دوردست تنها می‌مانم…

44 دیدگاه برای “100”

  1. سلام….!!!!
    کم پیدا شده بودین!!!
    چرا!!!!!
    اینم عالی بید!!!!
    جمعه آپدیت میکنم
    یا حق!

  2. و بعد دانه های برف یکی پس از دیگری

    زمین را سفیدپوش می کنند

    و من باز خیره به دوردست تنها می مانم…

  3. الان فهمیدم این شعره مال خودته(دندون)
    می دونی از کجا؟
    شعر نو
    ای ول استعداد جدا آفرین داره
    تمام شعراتو خوندم
    همیشه موفق باشی

  4. حس خوبی بود ، با یه پایان همیشگی ، تنهایی و تنهایی و تنهایی…

    چیزی شده؟ چرا نیستی؟

  5. وقتی شعر را کامل خوندم حواسم به اسمش نبود …فکر کردم چرا پاییز باید همچین نوشته ای داشته باشد…ولی اولا مگه چه ایرادی دارد دوما مگه رویا به شفافیت واقعیت نیست…به نظرم جسارتت فوق العاده است.

  6. شعر زیبای بود ولی من تنهایی آخرش رو دوست ندارم. درسته که زمستون همیشه سرد و دلگیر به نظر می یاد ولی می شه برف بیاد سرد باشه ولی تنها نباشی. میشه توی اوج سرما گرم بود از محبتی که همراهیمون می کنه و اب میکنه همه یخهای وجودمون رو. ارزو می کنم همیشه شاد باشید.

  7. سلام همسایه ! شعر زیبایی بود . هر چند آخرش به نظرم تلخ اومد ولی شعر رو زیباتر کرده بود . از واژه های پل و برف خیلی خوب و به جا استفاده کرده بودی . مه و بارانی که بعد از آن میبارد و یعد تصویر دختری که تکیه داده به نرده فضا رو قشنگتر کرده بود . روی هم رفته زیبا بود و دلنشین . زنده باشی !

  8. سلام پاییز عزیز
    چطوری؟
    هر کسی با خوندن یه شعر ممکنه احساس خاصی بهش دست بده
    شاید میخواد بگه که چه بخوای چه نخوای همه چیز در خط و مسیر خودش ادامه ی راه رو میره. اون دختره باید در راه خودش پیش میرفت. خوب به نظرم یه مثال بود برای نشان دادن مکتوب ها

  9. با خوندن شعرت یه احساس جالبی به من دست داد که نمیشه تعریف کرد
    فقط میشه گفت زیبا بود
    بعدا : رو چشم تصویر لوگم رو نغییر میدم اگه شما لوگ خاصی مد نظر داری پیشنهاد کنید که ممنون میشم
    تا بعد دوست عزیز

  10. سلام
    خیلی قشنگ بود
    چرا آخر همه ی شعرا با تنهایی تموم میشه
    شعراتون رو توی سایت شعر نو خوندم
    خیلی قشنگن
    راستی ممنون که سر زدید

  11. بسيار زيبا پر از برف هاي سياه برفهاي بلورين … صنعت تضاد لذت بردم . قلمت جاري / چون من تو نيـز تنها ماندستی . ای فصـل ِ فصلهای نگارينـم ! پاييـــزم ! ای قناريِ غمگينم ! من با يه پاييز ديگه آپم بازم به ديدنم بيا … راستی تو جشن تولدم شرکت ميکنی ؟

  12. سلام خوبین زیبا بود من عاشق همه فصل ها هستم پاییز زمستون بهار تابستون عاشق بارونم برف همش رحمته موفق باشین
    خداحافظ

  13. و در ادامة شعرت:

    و دیوارهایی که فرو می ریزند

    و رنگی که اسیر یک قاب مانده

    و فریادی که در قفس زندانی است

    و نگاهی که در زندان پرواز می کند

    و من…

    نمی دانم…

    خيلي زيبا و روون نوشته بوديد
    بهتون حسوديم شد
    بابت لينك ممنون
    آپديتم مهربون

  14. چه زیباست هنگامی که دانه برفی آرام آرام ذوب می شود در نگاه های دور دست دوردست ها پر است از نگاه های شیرین
    بگذار چشمانت به دور دست ها بنگرد
    و تو را به آغوش خاطره ها

  15. سلام خوبین دوست خوبم
    هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که مجوشم به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم حکایتی ز دهانت به گوش و جان من آمد دگر نصیحت مردم حکایتی است به گوشم مرا به هیچ بدادی و من هنوز برآنم که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم باز هم توفيقی نصيبم شد و تونستم قافله نور را به روز بکنم خوشحال ميشم تشريف بياريد خداحافظ

  16. با سلام دوست عزیز
    ……..وباز آنسوتر دختران تنهایی هستن!
    که دستانشان را در هم گره زده اند
    ……
    وآیا افرادی مثل من هستن
    که بالا پوش رو شانهایشان بیندازند
    …………….
    شعر جالبی حس خوبی داره
    من آپم خوشحال میشم دوست شاعر من
    پست بعدیم حتما یک شعر از خودم مینوسم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

5 + 4 =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.