10

در گلستانه

دشت‌هایی چه فراخ
کوه‌هايی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد
من در اين آبادی، پی چيزی می‌گشتم
پی خوابی شايد
پی نوری، ريگی، لبخندی
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشيار است
نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه
زندگی خالی نيست
مهربانی هست، سيب هست، ايمان هست
آری
تا شقايق هست، زندگی بايد کرد
در دل من چيزی است، مثل يک بيشه نور، مثل خواب دم صبح
و چنان بی‌تابم، که دلم می‌خواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه
دورها آوايی است، که مرا می‌خواند…

– سهراب سپهری

6 دیدگاه برای “10”

  1. سلام به پاییز زیبا
    من یک عروسک غمگینم و خوشحال میشم تو مهربون بهم سر بزنی!
    تو رو هم لینک میکنم عزیزم
    مهربان باشید و فرشته!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 30 = 35

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.